آغاز انقلاب کوپرنیکی در فلسفه دکارت
فلسفه مدرن در آثار فیلسوفانی چون دکارت و هیوم به نقطه اعلای خود دست یافت. رنه دکارت با انقلابی فلسفی، ذهن انسان را به عنوان بنیاد شناخت مطرح ساخت و “منِ اندیشنده” را محور تفکر قرار داد. این “من” که در قالب فاعلی شناسا و ارادهمند ظاهر میشود، سرچشمه اراده خود را از احساسات میگیرد. اما چرا احساسات چنین جایگاه محوری یافت؟ زیرا در این دستگاه فکری، پیش از تجربه ذهنی، هیچ واقعیت معتبری وجود ندارد که بتواند مبنای شناخت قرار گیرد.
آموزش تقریر نویسی
تقریرنویسی به معنای پیادهسازی فایل صوتی، یادداشتبرداری، خلاصهنویسی، نموداری کردن مطالب یا مقالهنویسی نیست. تقریرنویسی در قالبهای فرمی محدود نمیشود، بلکه بر اساس ساختار برهان یا سلوک ذهن شکل میگیرد. آنچه باعث میشود تقریری بنویسیم که ارزش علمی داشته باشد، تسلط مفهومی بر موضوع است. برای افرادی که تازه میخواهند با مسیر آموزش اجتهادی آشنا شوند، ممکن است مباحث علمی به دلیل سنگینی، در آغاز کار باعث زدگی و دلسردی گردد و شما را از ادامه مسیر دور کند. بنابراین، ما پیشنهاد میدهیم که قبل از شروع هریک از درس گفتار های مدرسه ها ، اگر واقعاً میخواهید آشنایی تخصصی با مسیر رسیدن به علوم انسانی پیدا کنید و قدرت تحلیل و تفکر خود را تقویت کنید، ابتدا روش درست نوشتن و تقریر نویسی را بیاموزید.
اجتماع نباید قید و بند علم بشود، علم باید حاکم بر اجتماع باشد
امروزه اکثریت دانش پژوهان متاسفانه به راحتی نابترین مفاهیم فلسفی را به مفاهیمی آغشته به سیاست تبدیل میکنند. ما نمیگوییم فلسفه نباید کاربرد اجتماعی داشته باشد، اما تأکید میکنیم که پیش از هر چیز، باید فلسفه را به درستی فهمید. هنگامی که میخواهیم جامعه را درک کنیم، نباید آن را از دریچه سیاست زدگی بفهمیم. بر این مسئله تأکید فراوان داریم که در ایران، سیاست زدگی به شدت رواج دارد.
اجتهاد تشکیلاتی و علوم انسانی
اجتهاد گروهی در علوم انسانی، با تکیه بر مبانی مشترک و همکاری میان پژوهشگران، راهکاری ضروری برای پیشرفت علمی است. از آنجا که بسیاری از رشتههای علوم انسانی ماهیت بینرشتهای دارند، پژوهشهای فردی ناکارآمد بوده و تنها با تقسیم کار و تعامل علمی میتوان از دوبارهکاری جلوگیری کرد و سرعت تحقیق را افزایش داد. با توجه به فاصلهٔ علمی با غرب، این روش نه یک انتخاب، بلکه تکلیفی اجتنابناپذیر است. در این مدل، هر محقق در حوزهٔ تخصص خود فعالیت میکند و با همافزایی دانش، خروجی پژوهشها بهصورت یکپارچه و کارآمد ارائه میشود
انقلاب کوپرنیکی و مسئله معرفت
پس از دوآلیسم دکارتی که ذهن و عین را از هم جدا کرد، راسیونالیسم شکل گرفت و معرفت را حاصل تعامل سوژه و ابژه دانست. کانت با انقلاب کپرنیکی خود، این ایده را دگرگون کرد و نشان داد که ذهن، واقعیت را از طریق مقولات پیشین (مانند مکان و زمان) میسازد، نه اینکه صرفاً آن را بازتاب دهد. بهعقیدهی او، ما هرگز بهخودِ واقعیت (نومن) دسترسی نداریم، بلکه تنها پدیدهها (فنومن) را از طریق چارچوبهای ذهنیمان درک میکنیم. بنابراین، پرسش از «مطابقت ذهن با واقعیت» بیمعناست، چون ذهن همواره جهان را با مفاهیم خود شکل میدهد. کانت بهجای این پرسش، به بررسی ماهیت خودِ معرفت پرداخت و فلسفه را از بحث دربارهی تطابق ذهن و عین، به سوی تحلیل شرایط امکان معرفت سوق داد.
بایسته های فلسفه آموزی در روزگار ما 1
پرسش اساسی در مدل این مدل آموزشی اینجاست که در این مدل ، جایگاه انسان کجاست؟ آیا میتوان مخاطب چنین نظامی را «صاحبفهم» دانست؟ نهتنها در فلسفه، که در کلیت این سیستم، علم چه جایگاهی دارد؟ آیا صرف حضور فیزیکی در کلاسهای ازپیشتعیینشده، میتواند به کسی عنوان «عالم» بدهد؟
بایسته های فلسفه خوانی در روزگار ما 2
امروزه کلاسهای فلسفه، بهرغم انتظار ما برای پرورش اندیشه، اغلب به فضایی سطحی و فرمالیته تبدیل شدهاند. نظام آموزشی، تحت فشار ساختارهای اداری و زمانی، مجال تفکر عمیق را از استاد و دانشجو گرفته است. در این سیستم، انسان و نیازهای فکری او نادیده انگاشته میشود و تدریس فلسفه به حفظ مفاهیم و ترجمهی متون تقلیل یافته است.
دانشجویان، غرق در دغدغههای معیشتی و شغلی، فرصتی برای تأمل ندارند و اساتید نیز مجبورند صرفاً به سرفصلهای ازپیشتعیینشده پایبند باشند. در این میان، فلسفهورزی اصیل قربانی میشود و کلاسهای فلسفه تفاوتی با خوانش مکانیکی متون ادبی پیدا میکنند.
بحران غرب زدگی مضاعف و گمنامی سنت فکری امام خمینی در ایران
بحران غرب زدگی مضاعف و گمنامی سنت فکری امام خمینی در ایران یکی از مشکلات اساسی تولید علم در ایران…
تاملی در معنای سکولاریسم معرفتی؛ شک نه دلیل چیزی است، نه چیزی دلیل آن است.
سکولاریسم معرفتی نوعی نگاه معرفتی است که در آن نگاه دنیوی به معرفت اهمیت دارد. به نظر میرسد منشأ فهم سکولار از معارف چیزی جز نگاه به دنیا نباشد. همانطور که در محل خود بیان شده است، عالم ماده محط غیبت است؛ بدین معنا که هر بُعد از ابعاد ماده از بُعد دیگر غیبت دارد. اگر نیک در ماده تأمل کنیم، آن را دارای ابعاد بسیار خواهیم یافت که هیچ بُعدی در بُعد دیگر حضور ندارد و به همین جهت، «حضور» در عالم ماده بیمعناست. از همین رو، کسی که تنها نگاه خود را به عالم ماده دوخته است، هیچگاه نمیتواند از آب گوارای حضور بنوشد و از علم و یقین که از حضور جریان مییابد، بهرهای نخواهد برد.
دورهای آموزشی
- اخلاق و عرفان (4)
- تقریرات (0)
- جریان شناسی (1)
- درس گفتار (4)
- درس گفتار اصول فقه (1)
- درس گفتار فلسفه (1)
- درس گفتار فلسفه علوم انسانی (0)
- درس گفتار منطق (2)
- دسته بندی نشده (0)
- سخنرانی ها (7)
- عکس نوشته (0)
- علوم اجتماعی (2)
- فلسفه غرب (0)
- مقالات (0)
- مکتوبات (13)
- منتخب سردبیر (10)
- یادداشت ها (13)
